. . .
ننوشتن سخته و نوشتن فقط انباشت همه اون لحظه هایی که باید گذاشتشون و رفت .
اما وقتی می نویسی می بینی لحظه ها عبور کردند و تویی که موندی .! اینطور شد که همه رو سوزوندم . همه اون تصویر ها . نمی دونی ! چطور کرم های کوچولوی درخشان کلمات رو می بلعیدند و چطور ذرات خاکستری رنگ همه جا پراکنده می شد . نوشتن ادم رو صبور می کنه ،کاملا خلع سلاح می شی .
. . .
می شی یک ناظر که داره به فاجعه زندگی اش ، فقط نگاه میکنه . همین . می شه براحتی از کنار هر چیزی گذشت .
احتیاج داشتم به درد کشیدن . به درد . باید می فهمیدم چی داره به سرم می یاد . . .
با خودم دارم چه کار می کنم ؟!
. . .